رفته بودم معاونت حمل و نقل و راننده موفع برگشت از جلو امیرکبیر گذشت. ناخوداگاه چشمم افتاد به یک بنر بزرگ که نوشته بود
WANTED
DEAD OR ALIVE
بالای نوشته عکس اوباما و مرکل و سارکوزی را توانستم تشخیص بدهم. کمی آن طرف تر دلار، کالایی که جدیدا ها معلوم شده قاچاق است، به قیمت 2200 تومان خریداری می شد. وقتی رسیدم دفتر،مستخدم طفل معصوم سریع پرید و برایم یک تی تاب آورد به عنوان عصرانه، فکر کنم اندازه اش حداقل 70 درصد کوچک شده بود، اما بسته بندی اش نه...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:3  توسط ميرنصر
|
امروز قیمت سکه به بالای 900 هزار تومان رسید و دلار مرز 1900 را زد و یورو به 2500 تومان رسید.
صرافی ها خرید می کنند اما نمی فروشند.
کمتر پیش می آید که سر درد شوم و اگر شوم زود خوب می شوم اما هنوز از ظهر سردردم. صبح برفی روی زمین بود و جوری از آسمان می بارید که انگار نیست قرار نباشد تمام شود. فقط تا از در خانه بیایم بیرون 20 دقیقه طول کشید. سه چهار بار هم ماشین لیز خورد حسابی. اما ظهر که شد هوا چنان افتابی بود که انگار تابستان است.
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 22:30  توسط ميرنصر
|
توی
این روزهای سخت که هر روز منتظریم یکی اختلاس کنه، یکی دزدی کنه، یکی
اعدام شه، یکی زندانی شه، یکی منفجر شه، کشور تحریم شه، سرعت افزایش قیمت
سکه از سرعت اینترنت بیشتر باشه، سایتها برای اعلام قیمت دلار فیلتر شن،
تیم ملی فوتبال شکست بخوره و غیرت و همیت ملی چپ و راست پایمال شه، چه حس
قشنگیه که بدونی همه ایرانی ها تو همه جاهای دنیا چشما و گوشاشون تیز بوده
تا برای چند لحظه کوتاه هم شده غرور ملی رو روی سکوی گلدن گلوب لمس کنن
البته بعدا یه بحثایی هم روی این موضوع دارم که می آرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 18:25  توسط ميرنصر
|
آقای علی مطهری با سلام و عرض ادب،
آنهمه اصرار به استعفا و بعد نامزد شدن برای انتخابات، هر چقدر سعی کردم این دو را با هم جمع کنم نتوانستم و هنوز هم نمی توانم این موضوع را تجزیه و تحلیل کنم. اما امروز به شما باید تبریک بگویم چرا که تکلیف آنچه را که خود نتوانستید روشنش کنید، طرف روبروی شما صادقانه روشن کرد. رد صلاحیت شما و 29 نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی برای دور بعدی مجلس، در شرایطی که افرادی نظیر توکلی و نادران خود کناره گیری نمودند، به نظر بنده نمادی از صداقت بی آلایش بود. نمادی از صراحت لهجه و کنار گذاشتن رودربایسی که در فرهنگ ایران زمین کمتر شاهد آن بودیم.
به شما تبریک می گویم و امیدوارم به همان روشنی که در خصوصتان تصمیم می گیرند شما نیز در خصوص آینده تان تصمیم بگیرید. به عنوان یک فردی که آزاد اندیشی در بسیاری از رفتارهایتان را می ستایم، از شما می خواهم تا فرصت پیش رو را غنیمت شمارید که شاید خیر تو در این باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:43  توسط ميرنصر
|
دلار دستور رئیس جمهور را بر نتابید و امروز از 1700 تومان هم بالاتر رفت. در یک ماه اخیر آنهایی که کارمندند و دستشان از دنیا به حقوق بند است دستکم حقوقشان 40% کاهش یافته و هزینه ها هم حول و حوش 20 درصد مطابق آمار و مستنداتی که دولت اعلام کرده بیشتر شده... دست همگی بزرگواران درد نکند.
پی نوشت
در پی همه چیزهایی که باعث فیلتر شدن می شدند، سایتهایی که قیمت طلا و دلار را به لحظه اعلام می کنند، فیلتر شدند. یکی از بزرگواران پرسید راهکار چیه؟ و از اونجایی که من خدای راهکار و از این حرفا هستم، سریعا راهکارهای زیر رو پیشنهاد دادم، اما از اونجا که رئیس جمهور به تهران سفر استانی نمی کنه لطفا اگر به شهر شما اومد این راهکارها رو در گوشش بگید:
راهکار شماره 1، 3000 میلیارد تومان اختلاس کنید و باهاش دلار بخرید و بعد وقتی 2000 تومان شد بفروشید تا بشه با این روش کلی ایجاد درآمد کرد و کسری بودجه رو جبران کرد.
راهکار شماره 2. 11 روز در اعتراض به اینکه دلار به حرف شما گوش نکر خانه نشینی کنید و بعد بیاید و بگید به سکوت الهام بخش وحدت می کنم.
راهکار شماره 3. تعداد صفرهایی که قرار بود سه تاش کم شه رو به 6 تا رسوند. اینجوری پول ما چند دلار می شه و کلی حال می کنیم.
راهکار شماره 4. در عملی پیشگیرانه خودمون دلار و یورو و ین و روپیه و افغانی و ریال عربستان و درهم و ... رو تحریم کنیم و تمام معاملات را با یوان(واحد پول چین) انجام بدیم.
راهکار شماره 5. در یک اقدام پیشگیرانه دیگه، تنگه هرمز را ببندیم و اجازه ندیم هیچکس از اونجا دلار جابه جا کنه... در صورت تحریم نفتی اجازه نخواهیم داد نفت هم از اونجا عبور کنه
با تشکر... راهکار بیشتر داشتیما ولی جرات نه
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 21:18  توسط ميرنصر
|
صدای حسین مثل همیشه بود، مهربان و صادق، دوست داشتنی و خش دار... هنوز می شد خجالت را از میان کشیده شدن آخر کلمات لمس نمود. آدمها وقتی که صاف اند و صادق تمام صورتشان و لحن صدایشان ته ته درونشان را فریاد می زند و حسین جزء آنهایی بود که هیچ گاردی نداشت، همیشه همین طور بود. وقتی دانشجو بود هیچ وقت غرورش را با تایید آنچه که قبول نداشت سر کلاس درس عوض نکرد و هنوز هم همان آدم بود.
چند سالی می شد که از هم خبر نداشتیم و سه ماه پیش وقتی توی این وبلاگ برایم پیغام گذاشت و شماره داد یک دنیا خوشحالم کرد. دیروز دوباره با هم صحبت کردیم. هنوز به رسم همان دوره ها میری مرا صدا می کرد و چقدر این اسم قدم زدن های طولانی را در غربت یادآور می شد. یاد کرکری استقلال و پرسپولیس را در گوش فرید خواندن و ...
حال همه را پرسید و من هم. پدرش مسافر سفر آخرت شده بود... دو سال و اندی شده. یادم می آید همان سه ماه پیش هم که پرسیدم صدایش لرزید وقتی که می گفت خوب است، اما اینبار نتوانست تکرارش کند. خیلی ناراحت شدم و از آن بدتر کلی خجالت کشیدم. دو سال و اندی شده و من بی خبرم. جز آرزوی رحمت دیگر نمی شود حرفی زد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 22:2  توسط ميرنصر
|
داشتم صحنه های عزاداری مردمان کره شمالی در سوگ رهبر شان را می دیدم. چطور مردم بر سر و سینه می زدند و خاطراتی که بیان می شد و آنهایی که دور یک پله برقی جمع شده بودند و گریه می کردند چرا که رهبر قدمهای مبارکش رو روی اون گذاشته... حتی اگر هم ساختگی باشه تامل بر انگیزه!!!
یه ایمیلی هم دیروز اومده بود به دستم از خاطراتی که یه بنده خدایی با یه همکلاسی اهل کره شمالی داشته و عشق و علاقه ای که به رهبر بزرگ داشته و خیلی حرفای دیگه مثل اینکه صبحها تو صف از خدا می خواستن که بهشون شکلات بده و دستشون شکلاتی نمی رسیده و بعد می گفتن رهبر به ما شکلات بده و از آسمون براشون شکلات می باریده... درست یا غلط! راست یا دروغ! آدم می ره تو فکر که کشوری که مردمش هنوز برق سهمیه بندی شده دارن و در سال گوشت هم براشون به صورت سهمیه ای داده می شه، چطور اینجوری مهندسی فکری می شه!
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 21:42  توسط ميرنصر
|
- دیگر سکه نمی دهیم!
- دلار 1515 تومان شد...
یاد این مطلب قدیمی افتادم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 19:4  توسط ميرنصر
|
داشتم مطلبی را می خواندم که به نقل قول از سخنگوی قوه قضاییه این آقای اختلاس گر، 16 میلیارد جواهر و خانه برای دو همسرش خریده... پایین ترش هم نوشته که "من سخنگوی قوه قضائیه هستیم اما من در گذشته گفتهام و بار دیگر تکرار
میکنم که یک شخص حقیقی و یا حقوقی بدون وابستگی به قدرت نمیتواند چنین
تخلفی را مرتکب شده باشند. " (به نقل از عصر ایران) فایل اکسل را باز کردم و فهرست طلب و بدهی هایم را بالا پایین بردم... چک ام برای آخر آذر از داشت گذشته و داره سر می رسه... تو دلم گفتم بابا تو که هیچی اونایی که محتاج نون شبن چی باید بگن...
آدم همین طور چار شاخ می مونه که اگه قرار بود به جای قطع ید دست مفسدان اقتصادی که مونولوگ دایمی آقایان است و لیستش همواره در جیب بغلشان است، شعارشان و رویکردشان چیز دیگری می بود چه می شد!! خدا تا همین جایش هم حسابی رحم کرده به ما...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 20:11  توسط ميرنصر
|
خبر خوانی گاهی وقتها از روی عادت است... اما مطالبی هم هست که عمق موضوع
اینقدر زیاد است که هر چقدر هم سعی کنی سر آخر نمی توانی از کنارشان ساده
بگذری... یکی اش همین مطلبی که در سایت عصر ایران منتشر شده با عنوان درس
های یک محاکمه که اصل متن در پی نوشت آورده شده است. نکات برجسته ای دارد که فارغ از اینکه چه کسی از آنها استفاده می کند، زیبا است. مثلاً توجه به این موضوع که در مرحله نخست باید بالاترین شفافیت را در خصوص مسایل اجتماعی داشت و در مرحله دوم توجه کرد که اگر کسی قانون شکنی کرد به جای اینکه به اسم امنیت و تشویش اذهان عمومی مساله را مسکوت بگذاریم بالاترین تنبیه را علنی در خصوص اش بکار بگیریم چرا که خطای آن مسوول اعتماد عمومی را خدشه دار نموده است. یاد عذر خواهی وزیر اقتصاد در روز استیضاح و دفاع آقای لاریجانی از ایشان افتادم. نکته جالب دیگرش مقایسه حکم اعدام با حکمی است که برای خطای این آقا در نظر گرفته شده... به نظرم ارزش اش را دارد که چند دقیقه رویش وقت گذاشت.
پی نوشت
این خبر را از سایت دادستانی ایالت ایلینویز آمریکا بخوانید: فرماندار
ایالت ایلینویز - پنجمین ایالت بزرگ آمريكا - به اتهام دریافت رشوه و تلاش
برای انتخاب فردی به جای کرسی خالی اوباما در مجلس سنا ، استیضاح ، برکنار
، محاکمه و نهایتاً به ۱۴ سال زندان محکوم شد.
او البته از مردم
عذرخواهی هم کرد اما دادگاه اعلام داشت که عذرخواهی دردی از مردمی که بابت
فساد او متحمل زیان شده اند دوا نخواهد کرد.
نکته جالب در کیفرخواست
دادستانی و حکم دادگاه این است که جرم آقای فرماندار ، صرفاً تحصیل مال
نامشروع (رشوه) نبوده است بلکه آنچه
محکمه از آن به عنوان "جنایت" نام برده و او را مستحق
شدیدترین کیفر دانسته ، "خدشه دار کردن اعتماد عمومی" است چه آن که وقتی یک
مقام دولتی مرتکب خلاف می شود ، قبل از هر چیز "اعتبار دولت" و "اعتماد
مردم" را با آسیب مواجه می کند.
نکته جالب دیگر آن که قاضی صادر
کننده رأی ، چندی پیش در همین دادگاه یک قاتل را به 12 سال زندان محکوم
کرده بود اما فرماندار متقلب - که حتی نتوانسته بود به هدفش یعنی انتخاب
فرد مورد نطظر به عنوان نماینده سنا برسد - را به 14 سال زندان محکوم کرد
زیرا به خوبی می دانست اگر اگر یک قاتل ، یک یا چند فرد معدود را می کشد ،
یک دولتمرد متخلف و مجرم ، قاتل زنجیره ای افکار عمومی و اعتماد ملی است.
دادگاه
ایلینویز همچنین در بررسی پرونده فرماندار متقلب هرگز نگفت که این شخص
فرماندار پنجمین ایالت بزرگ آمریکا و یک مقام عالیرتبه است و محکومیتش می
تواند آب به آسیاب دشمن بریزید و مردم را بدبین کند! بلکه به درستی به این
جمع بندی رسید که آنچه به جامعه لطمه می زند لاپوشانی کجی های مقامات است و
به همین دلیل در کیفرخواست دادستانی و حکم دادگاه ،این مقام فاسد با صریح
ترین و تندترین عناوین مانند "مسوول خائن" ، مورد نقد قرار گرفته است.
نکته
دیگر آن که در کیفرخواست فرماندار سابق ، فقط به خود جرم اشاره نشده بلکه
دادستان افکار عمومی را هم در نظر داشته به گونه ای که از دادگاه تقاضا
کرده است با صدور حکمی سخت و سنگین به مردمی که "قربانی فساد فرماندار"شده
اند این پیام را ارسال کند که مراقبشان است و با مجرمان برخورد شدید می
کند.
آنچه در ایالت ایلینویز آمریکا در جریان محاکمه فرد اول این
ایالت رخ داد ، هر چند ممکن است در داخل ایالات متحده یک پرونده قضایی صرف
خوانده شود اما برای ما می تواند حاوی درس های مهمی باشد که به حکم
"بیاموزید ولو از دشمن" می توانیم بدان بنگریم و آرزومند آن باشیم که در
کشور ما نیز مقاماتی که از مرزهای قانون عبور می کنند بدون مصلحت اندیشی
های ناروا ، با همین صراحت و قاطعیتی که در سطور فوق
آمد محاکمه شوند و
الا سخن از پیشرفت و تعالی کشور گفتن ، به چیزی شبیه آب در هاون کوبیدن
خواهد ماند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 13:25  توسط ميرنصر
|